نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد

همان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد

ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویش

جبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد

شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن

وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد

چو فانوس آتش از پیراهنم امداد می‌خواهد

دلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد

چو محفل روشن است از آتشت، غمگین مشو قدسی

چو شمع امشب گرت تا روز، مغز استخوان سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و عواطف عمیق و دردناک است. شاعر احساس می‌کند که عشقش بارها او را پرورش داده و به او زندگی بخشیده، اما گاهی نیز این عشق به قدری سوزاننده و جان‌سوز شده که اشک او جاری می‌سازد. او می‌خواهد دلش را بیان کند، اما می‌داند که بر زبانش تاثیر می‌گذارد و باعث آتش‌سوزی در دلش می‌شود. همچنین، شاعر به سادگی و ضعف خود در برابر عشقش اشاره می‌کند و از دید مردم پنهان می‌ماند. او از مخاطب می‌خواهد که در محفل روشن، غمگین نشود و نشان می‌دهد که عشقش همچون شمعی در حال سوختن است.