شمارهٔ ۱۶۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
گل خواست به دامن کند از بید، غلط کرد
با آمدنت، رفتن شب، دوش یکی بود
گویا که ترا صبح به خورشید غلط کرد
خوش در پی ناکامیام افتاده، مگر بخت
حرمان مرا باز به امید غلط کرد؟
آهنگ محبت نبود ساز فلک را
کو ناله ناقوس، که ناهید غلط کرد
از تیرگی بخت دمادم دل قدسی
خود را به غم از حسرت جاوید غلط کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و بدبختی خود صحبت میکند. او به این نکته اشاره دارد که عشق و آرزوهایش به خطا رفته و بختش بر او خرده گرفته است. او میگوید که با ورود کسی، شب و روز برایش یکی شده و امیدش به صبح و روشنایی به گونهای اشتباه تعبیر شده است. همچنین، شاعر به حسرت و ناکامیهایش اشاره میکند و این احساس را با نواختن سازهای آسمانی و نالهها ترکیب میکند، به طوری که سرنوشت تلخی را که تجربه کرده، به تصویر میکشد. در نهایت، او احساس میکند که دلش به خاطر تیرگی بخت، مدام در غم و حسرت دست و پا میزند.