شمارهٔ ۱۷۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
نمیبندیم لب از خنده، تا خاطر غمین باشد
به خون چون خودی آن غمزه را آلوده نپسندم
به قاصد جان دهم، گر مژده قتلم یقین باشد
پرست از گریه پنهان دلم، کو دامن صحرا؟
مرا تا چند سامان جگر در آستین باشد؟
دلم را گرچه خون کردی، خدنگت را نشان گشتم
که پیکانش درون سینه دل را جانشین باشد
چه حاصل زین که دامن از اسیران در نمیچینی
اسیری را که بند دست، چین آستین باشد
به صد حسرت چو میرم بر سر راهش، مشوییدم
که گرد انتظارم تا قیامت بر جبین باشد
مدارا گر کند با خصم کلکم، گو مشو ایمن
زبان شمع اگر چرب است، اما آتشین باشد
مکش گو آسمان زحمت پی بهبود احوالم
چه سود از تربیت آن را که بخت بد قرین باشد
به عشق از ناسپاسیهای دل بر خویش میلرزم
که گر چون غنچه خون گردد، همان اندوهگین باشد
به فکر عافیت اوقات خود ضایع مکن قدسی
چو صیادی که بهر صید لاغر در کمین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده یک عاشق است که به دلزدگی و اندوه عشق خود اشاره میکند. شاعر از خنده و شادابی خود به خاطر غم و اندوهی که در دلش دارد، دست نمیکشد. او به دشمنی که همواره با او درگیر است، با احتیاط و مدارا مینگرد و از عواقب ناخوشایند مشکلات زندگی ابراز ناامیدی میکند. این شعر نشان دهندهی رنج و حسرت عاشقانهای است که با امید به بهبودی و خوشبختی در آینده از درد و غمهای فعلی رنج میبرد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و عواطف خود قرار دارد و نمیتواند از اندوه خود خلاصی یابد؛ او به شرایط ناپایدار و بیرحم زندگی اشاره میکند و عشق را به عنوان عاملی قدرتمند اما خطرناک میبیند.