شمارهٔ ۱۷۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
بنمای روی خود که مرا دیده وا شود
سوی در تو کعبه روان پی نمیبرند
گر سنگشان به زیر قدم توتیا شود
نرگس دهد پیاله خالی به دست تو
از بس که پیش چشم تو بی دست و پا شود
یکرنگم آنچنان که به شمشیر آفتاب
باور مکن که روز من از شب جدا شود
افتد ز اضطراب دل من در اضطراب
پهلوی من، به بزم تو آن را که جا شود
بر روی دوستان به نظر زندهام چو شمع
میرم، اگر به هم مژهام آشنا شود
بیرون شدم ز بزم تو از حرف بوالهوس
مرغ از چمن رمیده ز رشک صبا شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او به معشوق خود میگوید که بدون او از زیباییهای زندگی محروم است و تنها با دیدن صورت او میتواند به آرامش برسد. شاعر از ناتوانی و بیحالی خود در نبود معشوق سخن میگوید و به نوعی تعلق و وابستگی خود را نشان میدهد. همچنین، او به تنهایی و اضطراب در دل میپردازد و از کنارهگیری از مجالس و خوشیها به خاطر دوری از معشوق ابراز تأسف میکند. بهطور کلی، این نکات نشاندهندهی عشق عمیق و رنج ناشی از فاصله است.