نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند

ز جان بهتر نثاری بایدش تا آن برافشاند

شود جیب و کنار عالم از یاقوت اشکم پر

چو چشم خون‌فشانم دامن مژگان برافشاند

به گردن طوق عشق از زلف ترسازاده‌ای دارم

که گر صد ساله زاهد بیندش ایمان برافشاند

نخواهد بعد مردن هم غبارم دامنش گیرد

به ناز از تربتم چون بگذرد دامان برافشاند

چنین کان غمزه فتان سر خون‌ریختن دارد

سزد گر صد مسیح و خضرمشرب جان برافشاند

کهن ریش دلم دارد غباری تازه شستی کو

که بر رخسار زخمم آبی از پیکان برافشاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت درگیر عشق و دلدادگی است و از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق و وابستگی به معشوق تا چه حد ارزشمند است و حتی جانش را برای این عشق فدا می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که اشک‌هایش همچون یاقوت گرانبهاست و می‌تواند بر دل و جان دیگران تأثیر بگذارد. همچنین از طوق عشق و زلف معشوق یاد می‌کند و می‌گوید که اگر زاهدان هم زیبایی‌های او را ببینند، ایمانشان تجدید می‌شود. او به غم‌ها و زخم‌های دلش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی پس از مرگ نیز عشق و یاد معشوق را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که زیبایی و فتنگی معشوقش همچنان در دلی پر از غم زنده است و می‌خواهد این احساست را به تصویر بکشد.