نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد

باشد چنان که تشنه به آب بقا رسد

از لذت خدنگ تو ترسم که روز حشر

من کشته تو باشم و دعوای ترا رسد

گل را کند ذخیره صدساله در کنار

بوی خوش تو گر به مشام صبا رسد

ساقی که هیچ‌کس ز می‌اش ناامید نیست

ریزد به شیشه زهر چو نوبت به ما رسد

قدسی مساز رنجه، دل از لاف دوستی

هر بوالهوس به پایه عاشق کجا رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عاشقانه و ترس از عواقب آن می‌پردازد. شاعر از تمنای وصل و بقاء سخن می‌گوید و نسبت به لذت‌های عشق و تبعات آن در روز قیامت هراسان است. همچنین، اشاره‌ای به خوشبویی محبوب و تأثیر آن بر دل دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ کسی از می‌نوشی ناامید نیست. در نهایت، شاعر به خطرات دوستی‌های غیرصادقانه و بی‌پایه نیز اشاره می‌کند.