نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود

بود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود

گرچه دامانش گرفتم، شکوه‌ام ناگفته ماند

آفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود

سنگ چون ریگ روان می‌آید از دنبال او

عاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود

آنقدر شغل گریبان پاره‌کردن داشتم

کز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود

کوهکن بر سنگ خارا نقش شیرین می‌کشید

عشق بود آن روز اما اینقدر غیرت نبود

دور مجلس بارها گشتم چو ساغر دیده باز

هیچ‌کس جز شیشه می قابل صحبت نبود

راست گر پرسی، شفا هم هست محتاج شفا

امتحان کردم، چه بیماری که در صحّت نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره غم و عشق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که هرچند غم همیشه وجود داشته، اما احساس لذت از آن به این شدت نبوده است. شاعر از ناگفتن شکایات خود و نرسیدن به فرصتی برای ابراز احساساتش صحبت می‌کند و به سختی‌هایی که در زندگی داشته، اشاره دارد. همچنین به زیبایی عشق و عدم وجود غیرت در گذشته اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که در جمع‌هایی که بوده، هیچ‌کس جز شیشه (نماد تنهایی و بی‌کسی) قابل صحبت نبوده، و در نهایت به سوالی درباره شفا و بیماری اشاره می‌کند که گویا در سلامتی نیست. به کلی، شعر به عمق احساسات انسانی، عشق و ناامیدی می‌پردازد.