نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند

باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند

چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟

آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند

عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس

کاش گویند که دستم ز قفا بگشایند

هرکجا رفت دلم بود خمار می وصل

کس نداند سر این شیشه کجا بگشایند

دل عبث می‌تپد آن نیست که چون شعله شمع

تا به آخر نفسش رشته ز پا بگشایند

غنچه‌وار از جگر خار برون آرم سر

گر بدانم که مرا دل ز صبا بگشایند

در وصل تو که نگشوده کسش، خسته‌دلان

کف برآرند و به تاثیر دعا بگشایند

قدسی از میکده‌ام باز نیارند، اگر

زاهدان دست به تاراج دعا بگشایند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دعا و امید به وصال محبوب است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زنده‌دلان و اهل وفا در جایی که اعتقاد دارند دعا کارساز است، همواره امید دارند. او از راز و نیاز با معشوق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند. شاعر همچنین نشان می‌دهد که دلش در پی وصال محبوب است و آرزو دارد که با دعا، راهی به سوی او گشوده شود. در نهایت، او از خطرات و مشکلاتی که در این راه وجود دارد، صحبت می‌کند و بر اهمیت وفا و اعتقاد تأکید می‌کند.