نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون کشته نگاه تو سوی کفن رود

جان ز تن برون شده بازش به تن رود

بوی گلاب از نفسش می‌توان شنید

آن را که بر لب از گل رویت سخن رود

جذب محبت است که گلگون عنان خویش

بربوده از سوار و سوی کوهکن رود

زحمت مکش رقیب، که در فصل گل به باغ

بلبل کند ترانه و زاغ و زغن رود

قدسی ترحم است بر احوال آنکه او

از کوی دوست با دل پرخون چو من رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و عواطف عمیق را بیان می‌کند. شاعر از کشته‌شدن در عشق می‌گوید و اینکه در لحظه‌ای که جان از تن بیرون می‌رود، دوباره به تن بازمی‌گردد. بوی گلاب و زیبایی معشوق در کلام او حس می‌شود. شاعر به جذبه محبت اشاره می‌کند که باعث می‌شود عاشق از مسیر خود منحرف شود. همچنین از بلبل و زاغ به عنوان نمادهای عشق و غم یاد می‌کند و در پایان، به حالتی از دلسوزی برای عاشقی که با قلبی مجروح از کوی محبوب می‌گذرد، اشاره دارد. این شعر در مجموع از تداخل عشق، درد و زیبایی حکایت می‌کند.