نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لاله‌گون افتد

که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد

ز بس دل می‌تپد در سینه شب در کنج تنهایی

مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد

دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند

صدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد

اجل را نیز از جان‌بردن من ننگ می‌آید

مبادا هیچ‌کس را این‌چنین طالع زبون افتد

میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقت

که تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر روایتگر احساس عمیق جدایی و غم عاشقانه است. شاعر از شدت اندوه شبانه و اشک‌هایی که به خاطر معشوق ریخته می‌شوند، می‌گوید. دل او به شدت تپش دارد و نگران است که مبادا اشک‌هایش بر روی صورتش بیفتند. او همچنین به پرویز اشاره می‌کند و به تضاد بین عشق و مرگ می‌پردازد، و از ننگی که در مواجهه با مرگ احساس می‌کند سخن می‌گوید. در انتها، به تأثیر عشق و می‌نوشی‌ای که از معشوق دریافت کرده اشاره می‌کند که او را در حالتی مست و افسون‌شده قرار داده و این حالت تا قیامت ادامه خواهد داشت.