نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌رود

از دل هوای درد تو بیرون نمی‌رود

هرچند ناز دامن لیلی کشد، دلش

باور مکن که از پی مجنون نمی‌رود

زین چشم خون‌فشان که مرا هست، چرخ را

کشتی کدام روز که در خون نمی‌رود؟

بر دل شبی نمی‌گذرد کز غلوی ضعف

با ناله شبانه به گردون نمی‌رود

از دیده‌ام، کدام نفس،در فراق تو

آتش به جای آب به جیحون نمی‌رود؟

راه نفس ز خون دلم بسته می‌شود

گر یک نفس ز دیده مرا خون نمی‌رود

ای عاقلان فسانه مخوانید بر سرم

کز سر جنون عشق به افسون نمی‌رود

ای نور دیده زندگی‌ام بی تو مشکل است

آسان ز سینه مهر تو بیرون نمی‌رود

ناز و کرشمه تو به چشم غزال نیست

مجنون تو ز شهر به هامون نمی‌رود

باید رسد به گوش تو افغان من، چه باک

گر ناله‌ام ز ضعف به گردون نمی‌رود

قدسی کدام روز که از گریه، دیده‌ام

همچون حباب بر سر جیحون نمی‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اندوه و درد عاشقانه‌ی speaker می‌پردازد. او تأکید می‌کند که غم و تأسف او از یاد معشوقش بیرون نمی‌رود و این احساسات عمیق همواره در دلش زنده‌اند. عشق او به لیلی همچنان در وجودش جریان دارد و هیچ چیز نمی‌تواند او را از این حالت خارج کند. speaker از نگاه خون‌فشان خود و ناراحتی‌هایی که در فراق معشوق احساس می‌کند سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی اگر صدایش به آسمان نرسد، درد دلش را نمی‌تواند پنهان کند. او به عاقلان هشدار می‌دهد که عشق و جنونش قابل فهم نیست و زندگی‌اش بدون معشوقش بسیار سخت خواهد بود.