شمارهٔ ۲۶۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟
دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد
برنیاورد سر از موج سرشکم گردون
این گهر چند گره در دل دریا باشد؟
رشتهای را که در آن گوهر اشکی نکشند
بگسلانش، همه گر عقد ثریا باشد
در نظر، آینه مهر، صبوحی زن را
کی به کیفیت آیینه مینا باشد؟
عشق در بادیهای ساخته سرگردانم
که در آن، ریگ روان، آبله پا باشد
نزنم دست در آن کار که بر هم زده نیست
شانه را گیسوی ژولیده تمنا باشد
کار قدسی به خدا باز گذار ای واعظ
جنگت امروز چرا بر سر فردا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و پیچیده درباره عشق، درد و ناامیدی میپردازد. او به تصویرهایی از دریا، اشک و گیسو اشاره میکند و نشان میدهد که روح و دلش در میان این مسائل گرفتار است. شاعر به کشمکشهای درونی خود پرداخته و میگوید که عشق او مانند یک سفر در بیابان است که پر از سختی و درد است. همچنین، او از واعظ میخواهد که مسائل دینی را به خدا واگذار کند و به بیفایده بودن جدلها درباره آینده اشاره میکند. به طور کلی، شعر بابی از عشق، غم و جستجوی معنا در زندگی است.