شمارهٔ ۲۵۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم ز کعبه نه محمل نشسته میآید
به دیر رفته و زنار بسته میآید
اگر به کوی تو تا حشر گوش اندازند
صدای شیشه عهد شکسته میآید
نسیم باغ محبت مگر وزید، که باز
به دست دل، گل غم دستهدسته میآید
همای عشقم و پرواز گلشنی دارم
که مرغ سدره در او جستهجسته میآید
رقیب را نبود بهرهای ز زخم بتان
که تیر عشق به دلهای خسته میآید
ز درد هجر چنان دلشکستهام قدسی
که نام دل به زبانم شکسته میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درد دلهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از کعبه و دیر، مکانهای مقدس و مذهبی، یاد میکند و نشان میدهد که عشق و درد جدایی او را به جایی کشانده که حتی این مکانها نمیتوانند آرامش او را فراهم کنند. همچنین، او انتظار دارد که با شنیدن صدای عشق، به یاد خاطرات تلخ و شیرین گذشته بیفتد. نور و نسیم عشق، گل غم را به دست دل او میآورد و نشان میدهد که عشق واقعی او را به پرواز واداشته است. در نهایت، او به شکست دل و درد هجر اشاره میکند و میگوید که نام عشقش به صورت شکستهای در زبانش جاری است.