شمارهٔ ۲۶۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
بنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد
به دل چون داغ روغن دمبهدم پس میرود داغم
چه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد
سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی دارد
بود روشندل اخگر زانکه خاکسترنشین باشد
به گل ای مرغ گلشن، راز دل آهستهتر میگو
مبادا در پس دیوار، گوشی درکمین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به وفاداری دوستانش افتخار میکند و از طعنههای دشمنان نمیهراسد. او از درد درونش سخن میگوید و به سرنوشت خود اشاره میکند که همواره دچار ناملایمات است. او به مقایسه دل روشن و دل تیره میپردازد و از مرگ و خاکستری که ناشی از غرور است، صحبت میکند. در نهایت، به یک پرنده در باغ گل هشدار میدهد که با احتیاط صحبت کند تا کسی در کمین نباشد.