نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند

چون شعله ز هم سرکشی آموخته‌ای چند

روشن نشود بخت ز جمعیت داغش

در سینه دلم ساخته با سوخته‌ای چند

ریزند به سر خاک، پی صید ضعیفی

چون دام به هم، چشم تهی دوخته‌ای چند

چون جلد کتابند، بغل کرده پر اجزا

یک حرف ز صد سطر نیاموخته‌ای چند

قدسی مکن از اهل زمان شکوه، چه داری

چشم خوشی از ناخوشی آموخته‌ای چند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با تصاویری از احساسات عمیق و دلتنگی آغاز می‌شود. شاعر از چهره‌ای برافروخته صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که فردی که در آتش عاطفی غرق شده، تجربه‌های متعددی را پشت سر گذاشته است. بخت و اقبال خوب ممکن است از تنگناهای عاطفی ناشی شود. او به تماشاچیانی اشاره دارد که بر سر خاک ضعیفان می‌ریزند، در حالی که خود به نوعی در جستجوی بهتری هستند. همچنین به این نکته اشاره می‌شود که افراد مانند کتاب‌هایی هستند که فقط ظاهری از اطلاعات دارند و از عمق واقعی چیزها بی‌خبرند. نهایتاً، شاعر به انتقاد از مقدس‌نمایی برخی افراد زمانه می‌پردازد و می‌گوید که آن‌ها از رنجی که در زندگی دارند، هیچ خوشی یاد نگرفته‌اند.