نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد

از باد، آفتی به چراغم نمی‌رسد

از بس که باز می‌کنم از کار دل گره

ناخن به تازه‌کردن داغم نمی‌رسد

گلشن پر از گل است، ولیکن ز هیچ گل

بوی محبتی به دماغم نمی‌رسد

عشق است نخل میوه باغ دلم، ازان

دست کسی به میوه باغم نمی‌رسد

قدسی ز خیل گمشدگان محبتم

از جستجو کسی به سراغم نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از تنهایی و فقدان محبت رنج می‌برد. او بیان می‌کند که هیچ آسیبی از سخنان واعظان به او نمی‌رسد و از باد هم هیچ خطری برای زندگی‌اش وجود ندارد. با این حال، به خاطر نارسایی عشق و محبت در زندگی‌اش، احساس می‌کند که کسی به او نزدیک نمی‌شود و انگار هیچ‌کس نتوانسته است داغ دلش را التیام بخشد. گلستان پر از گل است، اما بوی محبت به او نمی‌رسد. او به میوه درخت عشقِ دلبندش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ دستی به آن نمی‌رسد. در نهایت، از بین گمشدگان محبت، هیچ‌کس هم به دنبال او نمی‌آید و این احساس تنهایی و غم در او همچنان جاری است.