نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر

خون شو ای دل تا گشاید جای پیکان دگر

پر تامل می‌کند ساقی چو آمد دور ما

دور ما را ترسم اندازد به دوران دگر

آتش ما یادگارست از گلستان خلیل

در دل هر اخگرش یابی گلستان دگر

حسن اگر خواهی، مرو بیرون چو مهر از یک لباس

هر زمان بیرون مکن سر از گریبان دگر

می‌نماید بر سر کوی تو نقش هر قدم

از هجوم گریه من، چشم گریان دگر

ریزه سیماب را ماند دل صدپاره‌ام

در نثار خنجرت هر پاره را جان دگر

آنکه زاهد کرده عریانش، نه ایمان است و دین

عشق دارد در لباس کفر، ایمان دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد صحبت می‌کند و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او به سینه‌اش که تنگ شده و زخم‌های پنهان اشاره می‌کند و از دلش می‌خواهد که به جوش آید و اشک بریزد. ساقی را توصیف می‌کند که در اطراف آن‌ها تامل می‌کند و از هراس اینکه دور شود و به یاد آتش عشقش می‌افتد که از گلستان خلیل به جا مانده است. همچنین شاعر می‌گوید که اگر به زیبایی و عشق علاقه‌مند است، نباید از آن دور شود و همچنان باید به آن عشق ورزد. او از گریه و دردش به خاطر وفاداری به معشوق می‌گوید و در انتها به تناقضات ایمان و عشق اشاره می‌کند و از اینکه عشق ممکن است در لباس کفر ظهور کند، یادآوری می‌کند.