شمارهٔ ۲۸۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی درد عشق، شادی و غم را چه اعتبار
بی خاک درگه تو قسم را چه اعتبار
نقد سرشک میدهدم دیده دمبدم
در کیسه کریم، درم را چه اعتبار
دودی ز شعله بس بودم، داغ گو مباش
هرجا قناعت است، کرم را چه اعتبار
ما تاجبخش خاکنشینیم، پیش ما
جم را چه قدر و مسند جم را چه اعتبار
بر باد رفت ملک سلیمان و حشمتش
اینجا غرور خیل و حشم را چه اعتبار
گیرم که ره برد به دل عاشقان هوس
در کعبه فرض کن که صنم را چه اعتبار
چون نقش پا ز خاکنشینان آن دریم
در کوی دوست، مسند جم را چه اعتبار
دیوانگان به داغ فرود آورند سر
اینجا نگین خاتم جم را چه اعتبار
گر عاشقی، به منزل مقصود راه بر
قدسی بنای دیر و حرم را چه اعتبار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی بیاعتباری و زودگذر بودن عشق و خوشیها میپردازد. او بیان میکند که بدون درد و رنج، عشق هیچ ارزشی ندارد و به یادآوری میآورد که حتی بزرگی و قدرت مثل سلطنت سلیمان نیز در برابر عشق و دوستی بیمعناست. شاعر از قناعت و کرامت صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که در مسیر عشق، جایگاهها و چیزهای مادی اهمیت چندانی ندارند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی و ارتباط با دوست، از هر مقام و مال و منالی بالاتر است.