نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سرو سیم‌تنی راه برده‌ام که مپرس

به شمع انجمنی راه برده‌ام که مپرس

ز نکته‌های دقیقم که بود در خاطر

به غنچه دهنی راه برده‌ام که مپرس

ز تنگی دهن او حکایتی می‌رفت

به دقت سخنی راه برده‌ام که مپرس

ز بس شکست دلم بر سر شکست آمد

به زلف پرشکنی راه برده‌ام که مپرس

ز تازه‌رویی لطف قدیم پیر مغان

به باده کهنی راه برده‌ام که مپرس

تو ای نسیم تسلی به غنچه باش که من

به چاک پیرهنی راه برده‌ام که مپرس

چرا شکفته نباشد دلم، که چون قدسی

به گوشه چمنی راه برده‌ام که مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و رازناک شاعر می‌پردازد. شاعر از مسیری پر از زیبایی‌ها، یادها و عشق‌های خود صحبت می‌کند و به این موضوع اشاره دارد که نمی‌خواهد جزئیات این تجربیات را تشریح کند. او به زیبایی‌های مختلفی چون شعر، عشق و حضور دوستانه اشاره می‌کند و می‌گوید که از دل شکسته‌اش و خاطراتش تنها می‌تواند به رمز و رمزگشایی درونی بپردازد. در نهایت، او از نسیم طبیعت درخواست تسلی می‌کند و به دلمشغولی‌های خود اشاره می‌کند که می‌تواند بی‌نهایت دلشاد کننده باشد. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و پیچیده انسان است که نمی‌توان به سادگی آنها را بیان کرد.