شمارهٔ ۳۰۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
باشد چو آفتاب، دلیلم چراغ خویش
بلبل شود ملول، چو گل بو کند کسی
در باغ ازان چه غنچه بگیرم دماغ خویش
در باغ، ما و لاله ز یک خاک رستهایم
هرگز نیفکنیم سیاهی ز داغ خویش
از داغ دل، ز شکوه ببندد دهان خود
گر لاله را بریم به گلگشت باغ خویش
بوی میام ز خویش برد، می چه حاجت است
چون لاله بشکنم به نسیمی ایاغ خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره غم و عشق میپردازد. شاعر از دردی که در دل دارد صحبت میکند و میگوید که در جستجوی خودش، در دل بادیه و از طریق نور آفتاب راهنمایی میشود. او به تلخی و غم ناشی از جدایی و حسرت اشاره میکند و از وضعیت بلبل و گل صحبت میکند که در باغ زندگی دچار ناراحتی و ناامیدی هستند. همچنین، شاعر به رابطه عمیق بین خود و لالهها اشاره میکند و میگوید که سیاهی و غم را هرگز رها نخواهند کرد. در نهایت، او به بوی می و نسیم اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در میان غمها، چشیدن زیباییها و احساسات شیرین نیز اهمیت دارد.