نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش

بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش

ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازان

به هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟

نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجب

ز صبح صادق اگر صبح کاذب افتد پیش

ازین چه سود کزین پیش فیض بخشی بود

چه بهره یابد از انعام رفتگان درویش؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس حسرت و ناکامی گوینده اشاره دارد. او به درد و رنج خود به عنوان یک درویش می‌پردازد و از ننگ‌های مذهبی در مقابل دیگران صحبت می‌کند. گوینده حس می‌کند که براساس قید و بندهای مذهبی نمی‌تواند به طور مستقل و آزاد زندگی کند. او همچنین به مقایسهٔ صبح صادق و صبح کاذب می‌پردازد و این‌که در نهایت از نعمت‌های گذشته چه نتیجه‌ای می‌تواند بگیرد. شعری است که به درون‌نگری و نقد اجتماعی پرداخته و به پیچیدگی‌های دین و فرصت‌های از دست رفته اشاره دارد.