شمارهٔ ۳۱۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نیافت منصب پروانه چراغم شمع
شبی نکرد درین کلبه، کار داغم شمع
ز عکس گل، در و دیوار در چراغان است
شب از برای چه آرد کسی به باغم شمع
برای آنکه به پروانه نسبتی دارم
به صد دلیل کند هر طرف سراغم شمع
ز رشک شعله و پروانه داغم و هر شب
بود فتیله روشن، برای داغم شمع
نخوردهاند حریفان بزم بر طبعم
ز هرزهسوزی خود کرده بیدماغم شمع
چراغ مجلس من تا ز نور طلعت کیست؟
که عاشق است چو پروانه، بر چراغم شمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی غم و حسرت شاعر برای عشق و زیبایی است. شاعر به خفا و شب، جایی که در کلبهاش تنها و غمگین است، اشاره میکند و میگوید که چراغش مانند پروانهای در جستوجوی عشق میسوزد. او از زیبایی گلها در دیوارها و حسرتی که از آن میبرد سخن میگوید و تأکید میکند که به عشق و زیبایی پروانهوار احتیاج دارد. در ادامه، او به حسادتش نسبت به شعله و پروانه میپردازد و از اینکه دوستانش در بزم نمیتوانند درد او را درک کنند، مینالد. در پایان، شاعر به زیبایی و نور عشق اشاره میکند و تأکید میکند که عاشق همچون پروانهای به چراغ عشق خود میسوزد.