شمارهٔ ۳۱۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
فیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض
یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکون
تا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض
از هر طرف دریچه فیضیست بر دلم
بیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟
بهر مرکّب قلم فیض بخش من
آوردهاند دوده ز دود چراغ فیض
ساقی نموده نذر حریفان به بزم نظم
روز ازل که ریخته می در ایاغ فیض
ای آنکه برده ذوق سماعت ز خویشتن
ترسم که آستین بزنی بر چراغ فیض
از سنگ کاهلی، در اندیشه را مبند
قدسی دگر مسوز دلم را به داغ فیض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید از فیض و نور آن اشاره میکند و میگوید که فیض به حدی است که او نمیتواند آن را درک کند. او به زیبایی گلها و احساسات خود نسبت به فیض پرداخته و میگوید که در دلش درهای زیادی به سوی فیض گشوده است. شاعر همچنین به زحمات دیگران و نذر ساقی برای جمع آوردن این فیض اشاره میکند و از کسی که استعداد شنیدن را از دست داده، میترسد که نکند آستین خود را بر چراغ فیض بزند و آن را خاموش کند. در نهایت، شاعر از عدم فعالیت و درنگ در اندیشهها گلایه کرده و میخواهد که قلبش همچنان از نور فیض روشن بماند.