نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر شرم وصالت نبود قفل زبانم

گویم که فراق تو چها کرد به جانم

هنگام شکایت ز تو، از بس که گزیدم

چون بار صنوبر شده صد پاره زبانم

لرزد چو جرس بر سر هر ناله مرا دل

گویا که به غمهای تو پیوسته فغانم

گر بر ورق دل نهم انگشت، ز گرمی

چون خامه مو دود برآید ز بنانم

امروز نیم رانده ز بزم تو چو قدسی

عمری‌ست که از دور به حسرت نگرانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر جدایی از معشوق خود قرار دارد و از درد و غمش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که اگر شرم از وصال نبود، می‌توانست درد فراق را به وضوح بیان کند. زبانش به خاطر غم و ناله‌هایش پرده‌دار شده و مانند صنوبر شکسته است. دلش به شدت می‌لرزد و ناله‌هایش مانند زنگوله‌ای می‌زنند. او با اشاره به حرارت عشق، بیان می‌کند که چقدر به یاد معشوقش می‌افتد و این احساس در دلش شعله‌ور است. در نهایت، از حسرت دوری از معشوق و عدم ورود به محفل او ابراز نگرانی می‌کند.