شمارهٔ ۳۴۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
داغیم و از تبسم مرهم گداختیم
از بس که کردهایم به غم، خویش را غلط
غم ناتوان و ما ز تب غم گداختیم
ای جان برو، چو عهد دلم تازه کرد غم
کز اختلاط ساخته هم، گداختیم
در مهر شعله ز آتش پروانه سوختیم
در عشق گل ز غیرت شبنم گداختیم
کس تهمت شفا ننهد بر مریض عشق
قدسی ز لاف عیسی مریم گداختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عشق و غم میپردازد. شاعر خود را مانند شمعی میداند که از اشک و غم گداخته شده است. او با اشاره به تبسم، به تسکین موقتی که غم میتواند ارائه دهد، اشاره میکند. همچنین از محبت و عشق صحبت کرده و به سوختن پروانه در آتش عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچکس نمیتواند به طور واقعی به تسکین مریضی عشق پی ببرد. به طور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق است.