نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم

من این فواره آتش، ز مردم چون نهان دارم؟

ز دامن تا گریبان، غنچه خون رسته از اشکم

بهار ابر چشمم، آب و رنگ زعفران دارم

نیم آگه ز کیش برهمن، لیک این قدر دانم

که بیتابانه هر دم حرف کفری بر زبان دارم

ندارد ناله تاثیری، ز من پرسید اهل دل

که شب تا روز، صد پیک دعا بر آسمان دارم

ز ناکامی نگریم فاش اگر از غیرت دشمن

ولیکن در بن هر موی، چشمی خونفشان دارم

غمم پوشیده چون ماند، که با هرکس ز بی‌طرفی

ز راز دل، به خون آغشته حرفی بر زبان دارم

دلم از گوشه گلخن، به گلشن کی کشد قدسی؟

خزان آتشم، ننگ از بهار بوستان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره درد و رنج‌هایش می‌پردازد. شاعر از شعله‌وری درونش سخن می‌گوید که ناشی از فریادهای خاموش اوست. اشک‌هایش همچون گلی است که خون می‌ریزد و چشمانش بهار زعفرانی را به تصویر می‌کشد. او با ناامیدی از دین و مذهب سخن می‌گوید و عقاید خود را با کلمات ناپسند بیان می‌کند. دارایی دعاهایش را به آسمان می‌فرستد، اما در عین حال از ناکامی‌ها و دشمنی‌هایی که با آن‌ها روبروست، رنج می‌برد. غم‌هایش را پنهان کرده و در دل خود، رازهایی دردناک دارد. او به تضاد میان آتش درون و بهار طبیعت اشاره می‌کند و می‌گوید که این آتش در درونش، ننگی بر بهار بوستان است. شعر به نوعی تلخی زندگی و عدم درک عمیق دیگران از احساسات درون شاعر را به تصویر می‌کشد.