نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۶ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما چشم سیه بر شجر طور نداریم

جز لاله درین بادیه منظور نداریم

این طرفه که پیوسته گرفتار خماریم

با آنکه لب از می چو قدح دور نداریم

تا کام دل از خنجر قصاب نگیریم

از دامن او دست به ساطور نداریم

بی روی تو گر آینه گردیم، ملولیم

ور مهر شویم، از تو جدا نور نداریم

در سایه جغد است نشاط ابد ما

آن روز که ماتم نبود، سور نداریم

از حسرت نزدیکی خورشید، هلاکیم

هرچند که تاب نظر از دور نداریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نارضایتی و حسرتی که در زندگی خود دارد سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که تنها زیبایی‌ای که از زندگی می‌بیند، همان لاله‌ها در بادیه است و به دنبال لذت‌های واقعی نیست. با اینکه به می‌نوشی علاقه دارد، اما همچنان احساس خمار و درد می‌کند. شاعر ابراز می‌کند که به خاطر عشق به معشوق، از دلخوشی‌ها و تابش نور زندگی خود محروم است و حتی در سایه‌های غم، امیدی ندارد. حسرت نزدیکی به خوشبختی مانند خورشید، او را عذاب می‌دهد و در واقع، او به دنبال یافتن راهی برای دستیابی به رضایت و نور حقیقی است.