شمارهٔ ۳۴۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
شاخ گلم مگر، که سراپا در آتشم؟
تا کردهاند نسبت آتش به خوی دوست
هرجا که آتشیست، من آنجا در آتشم
ترسم غم تو جای کند گرم در دلی
ورنه چرا ز گرمی دلها در آتشم؟
رخسار یوسف از عرق حسن درگرفت
یعنی ز رشک عشق زلیخا در آتشم
خواهم ز طبع شعله کنم جذب سوختن
چون دود، ازان همیشه بود جا در آتشم
چشم ترم چو شیشه ز بس خون گرم ریخت
از موج خون چو ساغر صهبا در آتشم
دورم کند ز خویشتن از ننگ، چون سپند
هرچند افکنند به عمدا در آتشم
بر طور دل، تجلی غیرت فکنده نور
از سوز رشک خواهش موسی در آتشم
روی تو در برابر و دل خون ز بیم هجر
موج زلال خضرم و گویا در آتشم
هردم ز جای خویشتن از اضطراب دل
قدسی چنان جهم، که مگر پا در آتشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت عاشق است و از داغ تمنا و عشق میسوزد. او خود را در آتش عشق میبیند و هرجا که آتش وجود داشته باشد، او نیز در آنجا حاضر است. غم معشوقش دلیلی بر این گرما و سوزش است. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید چهرهاش به دلیل محبت و اشتیاق دیگران میدرخشد. او از تمایلش به سوختن به عشق میگوید و میخواهد از این شعلهها جذب عشق شود. همچنین، شاعر به اشک ریختن از عشق و اضطراب در دلش اشاره دارد و احساس میکند که همیشه در آتش عشق میسوزد. در نهایت، او تصویر معشوقش را با احساساتی عمیق و زیبا توصیف میکند، در حالیکه به حالت نگران و مضطرب خود از دوری آن عشق اشاره دارد.