نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما در صبح طرب، ز آب و گل غم بسته‌ایم

چون کدورت، خویش را بر شام ماتم بسته‌ایم

بس که آمد جای اشک از چشم ما خون جگر

تهمت طوفان خون بر چشم پر نم بسته‌ایم

در حریم درد عشق ما، کسی را بار نیست

ما ز رشک این در به روی هر دو عالم بسته‌ایم

تا نگردد یاربی در دفع درد ما بلند

راه گردون را شب از آه دمادم بسته‌ایم

ما چو قدسی مایه دردیم، راحت عار ماست

بیشتر بر زخم خویش از مشک، مرهم بسته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق غم و اندوه شاعر می‌پردازد. شاعر از وضعیت خود در صبحی خوشایند سخن می‌گوید، در حالی که در دلش غم و اندوهی بزرگ وجود دارد. او بیان می‌کند که با توجه به درد و رنج‌های عاشقانه‌اش، دیگر هیچ کس نمی‌تواند بار این درد را بر دوش بکشد و به همین خاطر بر در ورودی حریم عشق خود بسته است. شاعر همچنین از درد و زخم‌های خود به عنوان بخشی از وجودش یاد می‌کند و بر این باور است که آرامش برای او عار و ننگ است. او به طور کلی بر احوال خود و دردهایش تأکید کرده و نشان می‌دهد که چگونه این دردها را به شکل عمیق‌تری در زندگی‌اش تجربه می‌کند.