شمارهٔ ۳۵۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم
پیدا شکفته بود و پنهان گریستم
هرجا چو غنچه تنگدلی چند یافتم
رفتم چو ابر و بر سر ایشان گریستم
چون شمع، زندگانی من صرف گریه شد
تا آخرین نفس، ز تف جان گریستم
ای ابر هرزه آب رخ خود مبر، که من
چندان که ممکن است چو باران گریستم
هرگز ز گریه روی نکردم ترش چو ابر
دایم چو شیشه با لب خندان گریستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره اندوه و گریه میپردازد. او خود را مانند یک غنچه توصیف میکند که در شکفتن پنهان و در غم و اندوه است. شاعر در هر مکان که تنگدلی میبیند، مانند ابر گریه میکند. زندگی او پر از گریه شده و تا آخرین نفس به این کار ادامه میدهد. او از ابر میخواهد که آب صورت خود را دور نکند، زیرا او تا حد امکان مانند باران گریه کرده است. نهایتاً، او تأکید میکند که هرگز از گریه روی برنگردانده و با وجود اندوه، لبخندی شاداب دارد.