شمارهٔ ۳۵۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تلخ است زبان در دهن از تلخی کامم
زنهار که پرهیز کن از طرز کلامم
تا بر سر من سایه مرغی نگذارد
خورشید، نظر دوخته بر گوشه بامم
تاری ز سر زلف توام بیش ندادند
چون قطره خوی، در بن موییست مقامم
در دایره چشم بود مرغ خیالت
آزاد نگردد دگر این مرغ ز دامم
دردا که ز همصحبتی زاهد خودبین
شد سنگ ریا رخنهگر شیشه و جامم
آهستهتر این جان به لبم آی، که دارد
اندیشه پرسش صنم کبکخرامم
با روی تو نظاره خورشید نخواهم
ای کاش بود آخر صبح، اول شامم
آن برهمنم خواند و این شیخ، چو قدسی
من خود خبرم نیست کزین هر دو، کدامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و تلخی است که شاعر نسبت به عشق و تجربههای خود دارد. او از تلخی طعم عشق و درد روحیاش سخن میگوید و به طرز ناپسند صحبت کردن دیگران اشاره میکند. شاعر در این شعر به تصورات و خیالات خود از معشوق اشاره میکند و از موانع و دردهایی که به واسطه این عشق بر او تحمیل شده، ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او به سردرگمی خود در مورد حقیقت و واقعیت و روابطش با دیگران اشاره میکند و نشان میدهد که درک خودش از عشق و زندگی سخت و پیچیده است.