نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم

از رشک، جان محرم و بیگانه سوختیم

ما را نه قرب شمع میسر، نه وصل گل

از اعتبار بلبل و پروانه سوختیم

افروختیم در حرم کعبه صد چراغ

تا یک چراغ بر در میخانه سوختیم

خون جگر ز شیشه کشیدیم و از حسد

چون لاله، داغ بر دل پیمانه سوختیم

آتش زدیم در جگر عاقلان ز رشک

زین داغها که بر دل دیوانه سوختیم

خوبان نمی‌شوند به ما آشنا و ما

از اختلاط مردم بیگانه سوختیم

امشب که یاد روی تو مهمان دیده بود

تا روز، شمع ماه به کاشانه سوختیم

کردی به غیر گرمی و شد کار ما ز دست

ما هم به آتش دگری خانه سوختیم

قدسی ز حرف عشق نبستیم لب دمی

عمری دماغ بهر یک افسانه سوختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و سوز دل خود می‌گوید و به سختی‌هایی که به خاطر عشق و آرزوهای ناتمام متحمل شده، اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که به خاطر حسرت و غم، جانش در آتش عشق سوزانده شده و از بی‌محبتی و غریبی با خوبان رنج می‌برد. در چندین تصویر شاعر به عواطف خود اشاره می‌کند، از افروختن چراغ‌ها در کعبه تا سوختن دل با داغ‌ها و حسرت‌ها. نهایتاً، او به ناامیدی و عذاب جان از یاد کردن محبوب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عمرش در آرزوهای بی‌نتیجه سپری شده است.