نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم

هیچ‌کس نیست که حسرت نخورد بر حالم

در بیابان بلا، گو مدد خضر مباش

غم به هرسو که روم، می‌رود از دنبالم

چشم، مشتاق و حیا قفل زبان می‌گردد

صد سخن در دل و پیش تو ز حسرت لالم

خواری عشق چنانم ز نظرها افکند

که در آیینه نیاید به نظر، تمثالم

چون نهالی که موافق فتدش آب و هوا

هست در عشق به از سال دگر، هر سالم

من مجنون چو به صحرا روم از شهر، آیند

آهوان تا در دروازه به استقبالم

شمع را رقص نماید تپش پروانه

آشنا کاش ز بیگانه بپرسد حالم

قید جاوید، مرا قوت پرواز دهد

ترسم افتم ز هوا، گر بگشایی بالم

نکند همتم اقبال سوی بخت بلند

ورنه پستی نبود قاعده اقبالم

نه چو جم جام شناسم، نه چو خضر آب حیات

کرده خونابه‌کشی از همه فارغ‌بالم

قدسی از ناله ماتم‌زدگان یابم فیض

هرگز از جا نبرد زمزمه اقبالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حال و روز عاشق خود می‌پردازد و از مشکلات و دردهای عشق صحبت می‌کند. او به حسرت و غم ناشی از عشق اشاره می‌کند و از بی‌کسی و تنهایی‌اش گله می‌کند. در این دنیای پر از بلا، او به دنبال کمک از دیگران است و در عین حال احساس ناامیدی و خوارگی ناشی از عشق را تجربه می‌کند. شاعر به زوال خود در عشق اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که این عشق به او زندگی و حیات می‌بخشد، اما در عین حال او را در معرض خطر سقوط قرار می‌دهد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که اگرچه در عشق دچار ناامیدی است، اما امید به آینده و بلندی بختش را در دل دارد. در نهایت، او از ناکامی‌هایش در زندگی و عشق سخن می‌گوید و به جستجوی روح‌القدس و یاری در میان ناله‌زنان می‌پردازد.