شمارهٔ ۳۸۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلی از قید آسایش چو عشق آزاد میخواهم
لبی چون بلبل شوریده پر فریاد میخواهم
به غم خو کرده جانم ذوق عالم را نمیدانم
دل اندوهگین و خاطر ناشاد میخواهم
دلم چون بود آسوده، به قید عشقش افکندم
غم نوکرده جا در دل، مبارکباد میخواهم
سراپا ناله دردم، چو مرغ بال ببریده
مهیّای قفس شد مرغ دل، صیاد میخواهم
دلم با زخم بیداد تو محکم الفتی دارد
همه داد از تو میجویند و من بیداد میخواهم
دل محنتکش مارا چه باشد بیستون کندن؟
غمی دشوارتر از محنت فرهاد میخواهم
خوشم با سایه دیوار، در کوی بتان قدسی
نه گشت بوستان، نه سایه شمشاد میخواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آزادی و شور عشق سخن میگوید و خواستههای خود را بیان میکند. او دلش را از آسایش و آرامش رها کرده و به عشق و دردهای آن دل بسته است. شاعر به غم و رنج خود آگاه است و میخواهد این احساسات را تجربه کند. او از نبرد با بغض و نالههایی سخن میگوید که در دلش وجود دارد و از زخمهای عشقش با افتخار یاد میکند. شاعر با وجود تمام محنتها و مشکلات، هنوز به عشق وفادار است و از خواستههایش این است که در این مسیر بار دیگر عشق و درد را تجربه کند. در نهایت، او به سایه دیوار در کوی محبوبان اشاره میکند و میخواهد در دنیایی پر از احساسات خوشحال باشد.