نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم

ز سوز دل، جگر شعله را کباب کنم

شود ز لذت نظاره چشم من محروم

به وقت دیدنش از بس که اضطراب کنم

به یاد لعل تو شبها به محرومی

ز خون دل، قدح خویش پرشراب کنم

دم شهادت خود، خوش تنعمی دارم

که زخم از دم شمشیر انتخاب کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با شور و اضطراب خود نسبت به معشوقش صحبت می‌کند. او از سوز دل و آتش وجودش می‌گوید و اینکه این احساسات ممکن است او را از لذت دیدار محروم کند. همچنین به یاد معشوق، شب‌ها را در حسرت سپری می‌کند و با زخم‌هایی که از عشق به او بر جان دارد، احساس می‌کند که این زخم‌ها انتخابی شیرین هستند. شاعر در نهایت به دم شهادت اشاره می‌کند و از خوشی‌ای که در آن نهفته است سخن می‌گوید.