نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا

که روز هجر تو باشد شب رحیل مرا

ز ناوکت به دلم زخم دیگران به شد

پر خدنگ تو شد بال جبرئیل مرا

دلیل سوختنم روشن است بی دعوی

چو شمع کی رگ گردن بود دلیل مرا؟

خوش است هرچه به لعل تو نسبتی دارد

لب تو ساخته محتاج سلسبیل مرا

خلاف طبع ز معشوق هم خلد در طبع

ز مهر شعله فسرد آتش خلیل مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و درد جدایی اشاره دارد. گوینده به روشنی بیان می‌کند که جذبه و زیبایی معشوقش، زندگی‌اش را روشن کرده است و هجران معشوق، شب‌های تاریک و دردناکی را برای او به ارمغان آورده است. او به زخم‌های ناشی از محبت و عذاب روحی خود اشاره می‌کند، و می‌گوید که عشقش همچون شمعی می‌سوزد، و دلیل سوختن او واضح است. هر چیزی که به معشوقش مرتبط باشد، برای او خوشایند است و او از آتش عشق نسبت به معشوق، رنج می‌برد. در نهایت، او به تضاد در عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق برای او هم لذت‌بخش و هم آتش‌زا است.