شمارهٔ ۴۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ما
از روی هم نوشته قضا، سرنوشت ما
چون دانه دل به خوشه و خرمن نبستهایم
محتاج آبیاری برق است کشت ما
انصاف بین که سوی تو رضوان چو دید، گفت
چون عارضت گلی نبود در بهشت ما
تا از فروغ روی تو بتخانه درگرفت
آتش به کعبه تحفه برند از کشت ما
بنیاد دیر، بر لب دریای رحمت است
از سنگ کعبه فرق بود تا به خشت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به ویژگیهای روحی و باطنی خود اشاره میکند و میگوید که طبیعت او عاشق و مجنون است. سرنوشت او به نوعی نوشته شده و اگرچه دلش به خوشهای گره نخورده، اما نیاز به رحمتی دارد تا به کشت او آبدهد. شاعر از رضوان میگوید که وقتی به زیبایی معشوق نگاه کرده، حسرت میخورد زیرا آن زیبایی در بهشتش وجود ندارد. همچنین، ذکر میکند که نور صورت معشوق به حدی است که حتی بتخانهها را روشن کرده و آتش عشق از کشت او به کعبه میرسد. در نهایت، شاعر به بنیاد دیر اشاره میکند و میگوید که رحمت خداوند همچون دریا است و تفاوتی بین سنگ کعبه و خشت کشت او وجود ندارد.