شمارهٔ ۴۵۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی
در نظر، برگ گل و لاله کند پیکانی
در تماشای در و بام تو چون مهر منیر
هر سر موی کند بر بدنم مژگانی
از بد و نیک جهان، روی فراهم نکشم
زانکه چون آینهام باز بود پیشانی
سینهام ترکش تیرست ازان شست و هنوز
جگرم آه کشد از غم بیپیکانی
در خراش جگرم حاجت ناخن نبود
پیچش آه کند در جگرم سوهانی
روی گرداندهای از دیدن رویش قدسی
گل بیرنگ ز خورشید چرا گردانی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و دردهای عاشقانه سراینده است. او به بیداد و ظلمی که در عشق متحمل شده اشاره میکند و آن را به آبادانی قلب خود نسبت میدهد. سراینده زیبایی چهره معشوق را با گل و لاله مقایسه میکند و در عشق خود شوقی عمیق و در عین حال غمی بزرگ احساس میکند. او به تأثیر نگاه معشوق بر خود اشاره کرده و از دلخوشی و دردی که در سینه دارد سخن میگوید. در نهایت، او از دیدن معشوق خود ناامید و رنجور است و به غم و درد ناشی از دوری از او اشاره میکند. این شعر تصویری از عشق پرالتهاب و عواطف متضاد را به تصویر میکشد.