شمارهٔ ۴۵۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میکنم در بوستان با عندلیبان شیونی
ورنه گل را کی پسند افتد نوای چون منی
تا دم مردن فغانم در هوای یک گل است
نیستم بلبل که باشم هر نفس در گلشنی
تو نکونامی و من بدنام و مردم عیبجو
همرهی عیب است عیب، از چون تویی با چون منی
بیخودم دارد، اگر یک قطره، گر یک ساغرست
دل چو سوزد، خواه از یک شعله، خواه از گلخنی
صبر آنم کو، که شام هجر گیرم گوشهای؟
دست آنم کو، که صبح وصل گیرم دامنی؟
یوسف من بوی پیراهن ز من دارد دریغ
پیر کنعان ورنه بویی یافت از پیراهنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر در بوستان با بلبلان شکوه و ناله میکند و بیان میکند که تنها اوست که از دل سوخته خود مینالد. او در کنایه به عیبجویی مردم از خود و محبوبش میگوید که مشکلات ناشی از وجود هر دوی آنهاست. شاعر از دل سوزانش شکایت دارد و صبرش را در انتظار وصال محبوبش توصیف میکند. او همچنین اشاره میکند که محبوبش بویی از عشق او ندارد و این حسرتش را زیادتر میکند. در کل، شعر به زیبایی حس تنهایی و longing (آرزو) در عشق را منتقل میکند.