نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دل نمی‌گذری، تا کجا گذر داری

فکندی از نظرم، تا چه در نظر داری

سرت نمی‌شود از جام صحبت ما گرم

مگر خمار ز پیمانه دگر داری؟

نماند بر سر بالین من کسی، چه شود

مرا اگر ای اجل امشب ز خاک برداری؟

نکرده‌ای مژه‌ای تر به خون ز سنگدلی

ازین چه سود که صد چشمه در جگر داری

ز بوی باده من از خویش رفتم ای ساقی

مرا ز من خبری ده اگر خبر داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و غمگین شاعر است که به عشق و درد عاشقانه می‌پردازد. شاعر از طرف مقابل خواسته تا به خود بیاید و ببیند که چه بر سر او آمده است. او از بی‌توجهی و سنگدلی معشوق شکایت می‌کند و از بی‌خبری خود از حال و وضعیتش ابراز نگرانی می‌کند. در نهایت، شاعر از ساقی می‌خواهد تا اگر خبری از او دارد، به او بگوید. شعر نشان‌دهنده‌ی احساس تنهایی و ناامیدی عاشق در عشق است.