شمارهٔ ۵۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را
حباب از خیمه نتواند که پوشد روی دریا را
ملک در موسم گل آروی جام می دارد
چرا چون دیو باید داشتن در شیشه صهبا را؟
به چشم خونفشان رفتم ز شهرستان برون روزی
چو جیب غنچه پر کردم ز گل دامان صحرا را
نسیمی نگذرد بر شاخ گل در گلشن کنعان
که خاری نشکند در سینه از غیرت زلیخا را
در آب دیده چون گرداب از آن بر خویش میپیچم
که سودای که یا رب در خروش آورده دریا را
مرا قید محبت زندگی وارستگی مرگ است
به سر افتم چو سرو از گل برون آرم اگر پا را
سر کوی محبت تنگ باشد بر هوسناکان
فضای شهر زندان مینماید اهل صحرا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و چالشهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از دل دیوانهای صحبت میکند که نمیتواند به نصایح خردمندانه گوش دهد، و تصویر حبابی را توصیف میکند که نمیتواند دریا را بپوشاند. در ادامه، او به لذت نوشیدن جام میپردازد و سوال میکند که چرا باید دیو صهبا (شراب) را در شیشه نگه دارد. شاعر با توصیف زیباییهای طبیعت و دشواریهای عشق، احساساتی مانند درد و شوریدگی را بیان میکند. همچنین به حسرت و دلتنگی خود میپردازد و از گرفتاریهای ناشی از محبت و عشق سخن میگوید. فضای زندگی را زندانی میبیند که بر خلاف آزادی و زیباییهای طبیعت، تنگ و محصور است. به طور کلی، شعر به تأمل در عشق، درد جدایی و زیباییهای زندگی اشاره دارد.