شمارهٔ ۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما
چراغ میکده روشن شد از پیاله ما
به سنگ خاره چه میکرد بازوی فرهاد
نمیگشود اگر راه تیشه ناله ما
ز عکس چهره ما زرد شد رقم ور نه
به آب زر ننویسد کسی رساله ما
چو کاسهای که به آن می ز خم برون آرند
به می درون و برون شسته شد پیاله ما
حدیث مختصر اولیست ور نه چون قدسی
هزار شرح فزون داشت هر مقاله ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حسرت و درماندگی از ناکامی در رسیدن به مقصود میپردازد. او میگوید که اگرچه نتوانستهاند خدمتی به مسجد (یا معنویت) کنند، اما در عوض میکده و شادیهای دنیوی را تجربه کردهاند. همچنین به تلاشهای فرهاد (شخصیت افسانهای) اشاره میکند که با اینکه قدرت زیادی داشته، نمیتوانسته راهی برای نجات عشق خود پیدا کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که زیبایی تصویر چهرهاش آنقدر عمیق است که حتی با آب طلا هم نمیتوان آن را نوشت. در نهایت، او میگوید که این داستان کوتاه و مختصر است، در حالی که هر یک از تجربههای زندگیاش هزاران شرح و تفصیل دارد.