نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشت

اشک دامانم گرفت و آتشم از سر گذشت

بر سر راهش ندارم لذتی از انتظار

یار پنداری که امروز از ره دیگر گذشت

آنکه مشکل بود عمری حالم از نادیدنش

دوش با من بود و بر من حال مشکل‌تر گذشت

شوق چون زور آورد اندیشه طاقت چه سود

دست و پا نتوان زدن جایی که آب از سر گذشت

بس که از چشمم گریزان است آن آب حیات

چون ز من بگذشت پنداری ز آتش برگذشت

الحذر از آه قدسی کامشب از درد فراق

تا به لب از سینه آهش بر سر نشتر گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از فراق محبوبش رنج می‌برد. او شب‌ را شبی پر از درد و اشک توصیف می‌کند که به انتظار محبوب گذشته است. احساساتی از قبیل ناامیدی و دلتنگی در او وجود دارد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی وقتی محبوبش را دید، حالش بدتر شد. در نهایت، او به عمق درد ناشی از جدایی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که آه و ناله‌اش به حدی رسیده که از سینه‌اش به لب‌هایش رسیده است.