شمارهٔ ۶۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاست
خبر دهید که فانوس بیچراغ کجاست
به دیده خون ز دلم دیردیر میآید
کسی که زود کند باده در ایاغ کجاست
هزار داغ به دل دارم و نمیدانم
ز بیخودی که مرا دل کجا و داغ کجاست
نظاره گل و فریاد عندلیب خوش است
دلم گرفته ز مجلس، بهار و باغ کجاست
نسیم عافیت از ملک ما نمیخیزد
به کشوری که غمت ره برد، فراغ کجاست
طریق عشق تو بی خون دیده نتوان رفت
چو روز من شده تاریک ره چراغ کجاست
به کوی تیرهدلان جا نکردهام قدسی
درین چمن که منم آشیان زاغ کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از دلی سخن میگوید که به عشق نرسیده و در جستجوی نشانههایی از عشق و نور است. او از دیده خود میگوید که به حزن و درد دچار است و در پی بادهای است که نایاب شده است. شاعر به هزار درد و غم در دلش اشاره میکند و میپرسد که عشق و داغاهای آن کجاست. او در جستجوی زیبایی و شادی در بهار و باغ است، اما تنها غم و اندوه را مییابد. در نهایت، او به تاریکی روزهایش اشاره میکند و میپرسد که چراغ راهش کجاست و جایی از عشق در زندگیاش نمیبیند. به طور کلی، این شعر نمادی از حسرت و جستجوی عشق در میان تلخیهاست.