شمارهٔ ۷۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکیست
پاکبین را همه جانب نظر پاک یکیست
عالمی قرب غمت یافته اما نه چو من
کشته بسیار ولی بسته فتراک یکیست
زخم شمشیر بلا بر سر هم میآید
خورده صد تیغ مرا بر جگر و چاک یکیست
قرب و بعدم نشود موجب شادی و ملال
پیش سودازدگان قدر گل و خاک یکیست
هرکجا هست ملالی همه مخصوص من است
هیچجا نیست ز غم خالی و غمناک یکیست
غیر آیینه کسی روی تو را سیر ندید
کوکب سعد همانا که بر افلاک یکیست
نکتهسنجان همه یک نوع شناسند سخن
در طبیعت همهجا نشات ادراک یکیست
قدسی از حب وطن چند نشینی به قفس؟
خیز و پرواز سفر کن همهجا خاک یکیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و درد میپردازد. شاعر میگوید که وقتی عیبها و زیباییها دیده نمیشوند، همه چیز برابر است. او از نزدیک بودن به معشوق خود صحبت میکند و احساس تنهایی و غم را در حالی که دیگران نیز مشکلاتی دارند، ابراز میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و درد در جاهای مختلف شبیه به هماند و حتی در قفس هم نمیتوان از آنها فرار کرد. به طور کلی، این شعر تفکری عمیق درباره عشق، غم، و طبیعت انسانی را به تصویر میکشد.