شمارهٔ ۶۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکست
خون پیاله ریختی و رنگ ما شکست
آگه نیم که سنگ کجا خورده شیشهام
دانم که دل شکسته ندانم کجا شکست
امشب که بود نکهت پیراهن امید
طالع نگر که خار به پای صبا شکست
دامنکشان گذشتی و صد جیب پاره شد
بیگانه گشتی و دل صد آشنا شکست
تا کی دهیم جلوه دل زنگ بسته را؟
هرکس شکست آینه ما بجا شکست
از خارخار سینه دلم را قرار نیست
بازم ز رهگذار که خاری به پا شکست؟
عاشق قدم به کوی سلامت نمینهد
خواهد برای شیشه خویش از خدا شکست
سنجیده دل به شادی عالم غم ترا
خاکش به سر که گوهر غم را بها شکست
قدسی به کام خویش مراد انتخاب کن
چون لطف یار قفل در مدعا شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر فوق به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه میپردازد. شاعر از دل شکسته و درد ناشی از جدایی میگوید و حسرت بر روابط از دست رفته را به تصویر میکشد. او به زخمهای عاطفی خود و تأثیرات منفی آن بر زندگیاش اشاره میکند. در این اشعار، از تضاد بین زیبایی و درد، امید و ناامیدی، و نیز رابطهای که به بیاحساسی منجر شده است، صحبت به میان آمده است. شاعر در پی تجلی عشق و زیبایی است در حالی که قلبش از درد و غم لبریز است. این مضامین نشاندهندهی پیچیدگی احساسات انسانی و جستجو برای معنا در عشق و زندگی است.