نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خارخار وصل گلم دل فگار نیست

محرومی‌ام گلی‌ست کش آسیب خار نیست

بی‌بهره نیست چشم هوس هم ز نور حسن

آیینه را به روی بد و نیک کار نیست

خورشید هیچکاره بود در دیار تو

این عرصه بیش جلوه‌گه یک سوار نیست

چون آفتاب با همه صافم ز دوستی

بر روی هیچ آینه از من غبار نیست

احوال من در آینه روشن نمی‌شود

حال درون ما ز برون آشکار نیست

دانسته بگذرم ز خوشی‌های خود مرا

دیگر دماغ ناخوشی روزگار نیست

جسمم غبار گشت و درآمیخت با نسیم

فرسودم و هنوز ز عشقم قرار نیست

قدسی ز رحم نیست گرت هجر دیر کُشت

داند که کشتنی بتر از انتظار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل درباره عشق و هجران است. شاعر با احساساتی عمیق از درد فراق و ناکامی در عشق سخن می‌گوید. او به زیبایی گل و نور و آفتاب اشاره می‌کند، اما از بی‌حاصلی و غم ناشی از جدایی می‌نالد. در این شعر، عشق و حسرت به شیوه‌ای ظریف و شاعرانه بیان شده و عجز انسان در برابر تقدیر و بی‌نقصی عشق و زیبایی‌های دنیا نمایان است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تحمل هجران سخت‌تر از هر دردی است.