شمارهٔ ۷۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه دایم میخراشد سینه ما ناخن است
خارخار سینه ما را مداوا ناخن است
زاهد و ترسا ز من هر یک به نوعی راضیاند
میگشایم عقده از هر رشتهای تا ناخن است
عشق اگر باشد کشد هر لاغری صد کوه غم
از گره بر رشته باکی نیست هرجا ناخن است
نیست ظاهر از برون زخم و درون صد جای ریش
استخوان در سینه احباب گویا ناخن است
میکند افغان ما آخر سرایت در دلی
میخراشد سینهای گر ناخن ما ناخن است
نیم بسمل را علاج درد تیغ دیگریست
با دلم زان پنجه غم را مدارا ناخن است
دیدهام را مانع نظاره آب دیده شد
موج دایم در خراش روی دریا ناخن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مفهوم درد و رنج ناشی از عشق و غم میپردازد. او با استفاده از تصویر ناخن، به فرایند خراش و آسیب به سینه و دل اشاره میکند. دردهایی که از عشق میآیند، مانند زخمهایی هستند که هرچند پنهان، ولی عمیقاند. زاهدان و ترسایان هر یک به نوعی از این درد رضایت دارند. عشق میتواند انسان را از غمهای بزرگی عبور دهد و گرهها و پیچیدگیهای زندگی را از بین ببرد. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که برای تسکین دردهای ناشی از عشق، درنگ و مدارا با دردها و زخمها ضروری است.