شمارهٔ ۷۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
بار اوراق تغافل را چرا شیرازه بست؟
ای که گویی نیست با معشوق کاری عشق را
محمل لیلی که غیر از عشق بر جمازه بست؟
در تماشای در و دیوار کوی ساقیان
دیده چون خورشید نتواند لب از خمیازه بست
عالم از آوازه رسوایی ما پر شدهست
هرکسی گویا بر این آوازه صد آوازه بست
ناز خوبان را دگرگون کی کند اشک نیاز
بر گلی بلبل کجا از گریه رنگی تازه بست؟
از سر کوی تو قدسی خواست بگریزد ز اشک
شوقت آمد راه او از لطف بیاندازه بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه میپردازد. او اشاره میکند که اگر از زبانش غرضی نباشد، هیچ چیز جدیدی نمیگوید. همچنین به بیتوجهی دیگران نسبت به عشق و معشوق خود اشاره میکند و از ناتوانی خویش در بیان عشق و زیبایی میگوید، هنگامی که در کوی ساقیان به تماشا میپردازد. شاعر احساس میکند که صدای رسواییاش در عالم پیچیده و هیچ کمکی نمیتواند از اشک او برای تغییر ناز محبوبان کند. در نهایت، او اشاره میکند که عشقش چنان بزرگ است که حتی قدسیها هم نمیتوانند از آن فرار کنند.