نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - اوصاف باغ شاهزاده قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / مثنوی‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بود برجی به باغ شاهزاده

که با قردش بود گردون پیاده

نه برج است این به گردون سرکشیده

عروس ملک، گردن برکشیده

فضای عالم قدس از هوایش

قرار ربع مسکون از بنایش

فلک در سایه‌اش تا آرمیده

دگر روی حوادث را ندیده

نباشد عرش را افزون ز یک ساق

به یکتایی ازان این برج شد طاق

گلش چون از تجلی برفروزد

سپند آرد چراغ طور و سوزد

بهار صد چمن را درشکستند

که یک شاخ گل این جا نقش بستند

چنار از حسن بالادست خود شاد

که باشد زیر دستش سرو و شمشاد

نسیمش در بغل گیری چو کوشد

گلاب از غنچه چون فواره جوشد

ارم دارد درین گلشن تمنا

که در چشم تماشایی کند جا

دل مجنون شد از بیدش تسلی

که دارد بید مجنون، حسن لیلی

کبودی یاسمن را می‌فشارد

خیالش را که در بر تنگ دارد؟

بلند اختر ز سروش، سرفرازی

مدار سنبلش بر نافه‌سازی

فراغت را درین گلشن کمی نیست

غمی دیگر به غیر از بی‌غمی نیست

طریق مدح این گلشن ندانم

که در وصفش بود عاجز زبانم

بهاری این چنین، جای دگر کو؟

به قدر سیر این گلشن، نظر کو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف یک باغ زیبا و دلربا می‌پردازد که به منزله‌ای از زیبایی و بهاری است. باغی که به مانند برجی بلند، برجستگی خاصی دارد و در دل آسمان می‌درخشد. شاعر به جلوه‌های نابی از گل‌ و گیاهان و نسیم‌های دلنواز اشاره می‌کند، و از احساس شادی و آرامش ایجاد شده در این فضا سخن می‌گوید. او در توصیف این باغ، از زیباترین گل‌ها و گیاهان استفاده کرده و به گونه‌ای به سرور و خوشحالی حاکم در این مکان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که برای توصیف این زیبایی‌ها، واژه‌ها کم می‌آورند و تنها می‌تواند از آن به شگفتی یاد کند.